یكاولنگ را بیشتر بشناسیم:
یکاولنگ نام یکی از شش ولسوالی های ولایت بامیان است که به طرف غربی مرکز ولایت، در دامنه های شمالی وموازی با سلسله کوه بزرگ بابا موقعیت دارد. مرکز یکاولنگ «شهر نَیَک» می باشد. این ولسوالی یکی از مناطق سرد سیر به حساب می آید که در فصل زمستان دارای هوای خیلی سرد بوده، حتا مردم تا به حال 20 الا 30 درجه سانتی گرید زیر صفر را تجربه کرده اما در فصل بهار و تابستان از آب وهوای معتدل ومناسبی برخوردار است. در فصل های گرما یکی از جاهای دیدنی وتفریحی به حساب می رود که توجه گردشگران را به خود جلب می کند. از جاهای دیدنی و جالب آن می توان از در قدم نخست از بند امیر نام برد. بند امیر یکی از جذاب ترین وذلال ترین بند های بامیان است که آبش از دل دره ها واعماق سنگ ها می جوشد وحیات بخش می شود برای یک عده انسان های که، در آن مکان جای گزین شده اند و به خاطر آب بند امیر، امید به زندگی دارند و از زندگی اش به نحوی لذت می برد. بند امیر به عنوان اولین پارک ملی کشور ما افغانستان، شناخته شد و یکی از زیبا ترین منظره های طبیعی جهان به حساب می آید؛ که هفت بند به صورت تسلسل شکل پیدا کرده تماشا کردن ودیدن بند امیر دل هر بیننده یی را می رباید وبه رشته های که از وزیدن باد بررویش ظاهر می شود از دیدنش هر بیننده یی به وجد آورده رشته های که دلی را پیوند می دهد وبه موج موجش شادی می آفریند بیننده می خواهد روزها در کنارش بماند و روحش را با وزش نسیمش و با دیدن شفافیت آبش شفا بخشد وبا نسیمی برخاسته از روی آبش روانش را از بند وقید برهاند. دیگر از جاهای دیدنی وباستانی آن می توان از چهل برج وقلعه بربر نام برد که اولی در80 میلی غرب «نَیَک» درختم شد کوه بابا موقعیت دارد ودومی هم به طرف شرقی نیک بین بامیان و مرکز ولسوالی یکاولنگ قرار دارد. از ظاهر این قلعه ها و دیوار های قدیمی چنان معلوم می شود که زمانی یکاولنگ مرکز تابستانی شاهان بامیان بوده که شکوهمندی آنها با همین آثار به تصویر کشانیده شده است.
یکاولنگ در قسمت غربی مرکز ولایت بامیان، از جانب شمال با ولسوالی دره صوف ولایت سمنگان، از جانب جنوب با ولسوالی پنجاب بامیان و از جانب غرب با بلخآب ولایت سرپل به همسایگی قرار دارد.
یکاولنگ از لحاظ معنای لغوی بر گرفته از دو واژه ترکی «یکه» به معنای بی مثل ومانند و ممتاز وبی همتا و «ولنگ» به معنای چمن و علفزار می باشد که در کل مفهوم چمن یکتا وبی مانند را افاده می کند.
یکاولنگ قرار احصاییه مرکزی دارای 363 قریه خورد و بزرگ می باشد. وسعت این ولسوالی 6704 کیلو متر مربع می باشد. جمعیت آن طبق آمار گیری برنامه همبستگی ملی و ملل متحد130000 نفر برآورد گردیده است.
یکاولنگ شامل دو بخش جنوبی وشمالی می باشد. که طرف شمال آن بیشتر به علت کوهستانی بودن، مرتفع بودن ومشکلات عبور و مرور مردمانی اندکی با مشکلات فراوان زندگی می کنند. اما درقسمت شمال آن که شامل دره های پر پیچ وخم وارتفاعات عجیب و غریبی میباشد، در فصل زمستان پوشیده از برف بوده ودر فصل های بهار وتابستان مملو از گیاهان وحشی و دارویی و بته های مفید وسودمند و علفچر های وسیع که در بسا موارد مردم از آن استفاده می نمایند وجود دارد. از دره ها درین موسم جوهای آب و دریاچه ها جاری می باشد که درقسمت های نشیبی دره ها آبشارهای بلندی را تشکیل می دهد که انسان را به یاد صحنه های افسانوی و خارق العاده می اندازد.
چراگاه های وسیع در آغوش کوهستانهایش که در موسم بهار وتابستان زیبایی وسر سبزی خاصی را به آن می بخشد، درین موسم مردم از آن به حیث علفچر استفاده می کنند. رمه های گوسفندان و گاو های شیری شان را به کوه ها و دره ها می برند به گفته یی خود شان به "ایلاق" می روند ومدت دوسه ماه گرم تابستان را به ایلاق ها سپری می کنند ودر هوای پاک و آزاد دره ها وکوهستان ها سرسبز نفس می کشند، از محصولات حیوانی مثل شیر و قیماق و دوغ و قروت که حاصل زحمات خودشان است استفاده کرده، شب و روز شان را سپری می کنند وبرای زمستان شان ذخیره می کنند. از روغن حیوانی در آب وهوای سرد زمستان تن شان را گرم می سازند درشب نشینی های زمستان مجالس قصه خوانی وافسانه گویی را برپا می کنند.
بیشتر مردم یکاولنگ در قسمت جنوب وامتداد دریای لاجوردین که از بند امیر سرچشمه گرفته زندگی می کنند. دریای بند امیر بعد از یکجا شدن با چند معاونینش که از بلندی های کوه بابا سرازیر میشود؛ طرف غرب بسوی دره بلخاب ولایت سر پل با جوش وخروش در حرکت است که مناطق یکاولنگ، بلخاب، سر پل را سیراب می کند با لاخره به هژده نهر بلخ می پیوندد، از آن سبب بند امیر را سرآب بلخ نیز می گویند. این دریا در سر سبزی یکاولنگ رول عمده را بازی می کند.
منبع در آمد مردم را محصولات زراعتی و دامداری تشکیل می دهد. محصولات زراعتی شان را گندم، جو، لوبیا، عدس، باقلی، مشنگ، کچالو، زردک، شلغم وغیره تشکیل میدهد. زرع گندم و جو در این ولسوالی به دو طریق آبی وللمی صورت می گیرد. بخش عمده زراعت که بیشتر حاصلات شان از همین طریق به دست می آید ازین دریا آبیاری می شود.از جمله عواملیکه این مرد را به سوی نبرد کشانید می توان نبود یک همسر واقعی و کاردان می باشد. دیگر از آنجاییکه این مرد پیشینه ی شکار و غار نشینی را در افق های بلند کوه بابا و هندوکش شرقی و دشت های سوزان (بند پیتَو) عملاً تجربه نموده بود بناً در راستای دفاع از حریم و نوامیس ملی و منافع سرتاسری کشور پا به عرصه نبرد در اردوی ملی گذاشت و دلیرانه چون شیر صفوف دشمن را می درید و هیچگاهی این مرد غیور و با شهامت پشت به دشمن نکرد و با شجاعت بی نظیرش دشمنان وطن را شجاعانه محو نابود کرد. اما صد حیف که چنین راد مردانی در پیچ و خم زمان فراموش و گمنام باقی می ماند این برماست تا به پاس مسوولیت و رسالت انسانی خویش نگذاریم تا زحمات بی شایبه چنین مردان تاریخ ساز به باد فراموشی سپرده شود و از تمام انسانهای که هنوز رگه هایی از مرد و مردانگی در وجود شان جوانه می زند، امید است به پاس رسالت انسانی و میهن پرستی شان نگذارند که چنین انسانهای کاریزما و فرزانه گمنام باقی بماند و از جوانانی که درین راه قدم برداشته خواهشمندیم از آموزه های چنین اشخاصی الگو گرفته و در راه آزادی و سربلندی وطن از هر نوع تلاشهای شبانه روزی دریغ نورزند.
به امید موفقیت های مزیدش.
فراموش شد همه خوبی:
من از سوی دیار سوختگان آیم
چه تنها
بی کس و بی آشنا
بسوی کلبه ات ای دوست
برای التیام آیم
و با دستها و پاهای نیمه سوخته
بسویت می خزم اما ندانم
تو دستت را به دستم می رسانی
مرا آهسته سویت می کشانی
ندانم دل گواهش چیست؟
به من گوید تو هم نا مهربان گشتی
و با فصل محبت بد گمان گشتی
فراموش شد همه خوبی
همه بودن کنار هم، زیادت رفت به این زودی
ویا با دشمنان گشتی؟
تفاهم کردی و اما براشان قهرمان گشتی
مرا دریاب و رو از من مگردان
هنوز آوای بودن در سرم هست
بیا با هم نشینیم قصه گوییم
ز ایام کمی بگذشته گوییم
دلم گرفته
به کجا روم خدایا
همه جا دلم گرفته
همه جای شهرم، همه جا سکوت گرفته
همه جا غریو شادی،
همه جا فغان وزاری
به نوای بینوایان، دلِ بی دلی گرفته
همه جا رهم ببسته،
همه کس به آه نشسته
همه کس ز ترس وذلت درخانه خود ببسته
یکی خوش کلامی میکرد
یکی خوش خرامی میکرد
به شکوه وعزت وناز، به بهار خوش رسیده
یکی بی پناه وخسته
یکی سرخوش وخجسته
نه امیدو نی پناهی، به پناه خود رسیده
فراق
شبی درگوشوار باد چنگ انداختم
وزان چیزی بخواستم
به او گفتم :
بگو از درد
بگو از زندگی وطرز شیوه و کردار او
ولی آرام درگوشم نجوا کنان
گفت:
که این دنیا
همین حالا
همه در کوره راه ها راه گم گشته
همه بیچاره ها بیمارو مجنون گشته
همه جا دود تاریک وغباری غم
یکی درگوشۀ غلتیده
یکی درداش فزون گشته
علاجش نیست
گویا دل
همین حالا
ازین ذلت
به مهانی خدا رفته
به نیم راه فسون گشته
که درهجر وفراق تو
جگر ها جوی خون گشته
غروب کهنه
چه شبی که باز دلم را به سحر ترانه بردند
چه شبی که باز دلم را به صدایی گریه بردند
همه شب نواگری را به گلوی باد سپردم
همه شب غریو وآهم به سکوتی خانه بردند
به دل شکستگان گو به نوای باد وباران
منی دل شکسته را نیز به غروب کهنه بردند
برو ای شهنشۀ دل به دیار آب دیده
بنواز یا برنجان که به شهر خسته بردند
همه جا صدای غم بود همه جا دکان رنگ بود
همه آه وحسرتم را به درون سینه بردند
دوستان نهایت عزیز سلام!
این وبلاگ تازه ساخته شده است. تلاشم بر این است تا در این آدرس، نوشته های خود را که بیشتر انعکاس دهنده احوال مردم مناطق مرکزی می باشد با شما شریک سازم.
امیدوارم با نقد و نظرات سازنده ی تان در غنامندی این وبلاگ بیافزایید.
